السيد الطباطبائي

240

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

وجود قابل و فاعل است كه با يكى مىدهد و با يكى مىگيرد و يا اگر بسيط است تنها قابل است و فاعل اثر جدا از او است . و با در نظر گرفتن بيان گذشته در مورد حركت سريعه نور و همچنين در مورد ذات اتمى جهان كه حركت دائمى دارند اگر صورت و فعليتى دارند كه حركت را بانها مىدهد و از سوى ديگر نيز حركت را پذيرفته و به خود مىگيرند ناچار وجود آنها مجموعه دو وجود فاعل و قابل مىباشد و اگر تنها متحرك هستند و هيچگونه صورتى ندارند جز اينكه صورتهاى بعدى را پذيرفته و به خود مىگيرند ناچار فاعل و محركى ما وراى ماده دارند كه حركت را از وى مىپذيرند و از اينجا است كه فلاسفه الهى فاعلى ما وراء ماده اثبات مىنمايند گذشته از اينها ماده يك نواخت حركتهاى مختلف دارد و ناچار براى هر يك از آنها علتى بيرون از ماده خواهد بود پس در هر حال در مورد هر معلولى از اثبات علت فاعلى چاره و گريزى نيست و اينكه در آخر اشكال گفته شده است كه در حقيقت علت فاعلى نيز علت مادى است اشتباهى است كه پاسخش نيز از بيان گذشته روشن است . و اينكه در اشكال گفته شده كه ممكنست پيدايش علت فاعلى در مواردى كه هست اتفاقى بوده باشد سخنى است متناقض و مفهومش اينست كه علتى كه رابطه وجودى واقعى با معلول دارد به مجرد اتفاق و بى رابطه وجودى واقعى است علت مادى بيانى را كه در علت فاعلى ايراد كرديم در معرفى علت مادى عجالتا كافى است و بيشتر از آن را از لا بلاى مقاله 10 بايد جستجو نمود تنها در اينجا دو نكته زير را نبايد از نظر دور داشت